به دنبال نامی که گم شد ...*
بچرخ ! آفرین . به دور خودت بچرخ . به دور خودت ... . دور بزن ... این درخت ها را ... آسمان را ... ابر ها را ... سحابی ها را .... دور بزن ... خودت را ... بچرخ ...
چقدر سرگیجه خوب است ... چقدر سرگیجه حال آدم را جا می آورد ... یا شاید بهم می زند. که بالا بیاوری ... همه ی آنچه را که روی دلت سنگینی می کند.
*دکتر امین پور
مستی های من بعد از یک فنجان از مریم
پیوست
۱ . خیلی اعصاب خوبی داشتم این ترم و خیلی می توانستم با در و دیوار دانشکده ارتباط ( ؟؟! ) برقرار کنم یک عالمه واحد تخصصی در حد پودر کردن مخم هم برداشته ام و مثل ... بلانسبت شما مانده ام در گل . کاری هم نمی شود کرد باور کنید . بالاخره آش کشک خاله است . یکی نبود موقع انتخاب واحد به من بگوید نانت نبود آبت نبود ۵ واحد با عبدالهیان برداشتنت چی بود؟؟؟!!! حالا خودم یادم رفته که با دلی پر از نشاط ۱۹ واحد برداشتم و به خودم افتخار خیلی زیاد....
۲. از همه بدتر این که سر کلاس های عبدالهیان باید به کلمات قصارش درباره ی زنان و مردان و روابط آن ها ( بالاخره ما ارتباطات می خوانیم ) و خاطراتش از همسرش و آرش و علی مردان خان و شعر های مادرش و نخستین شیوه های طبابت در روستاها و خانه ایی که قرار بود اجاره کند در شاهرود و نوزده سالگی و عاشق پیشگی اش و ... گوش کنیم هیچ اول کلاس که می آید خیلی جدی می پرسد: خوبین؟؟ ما هم باید بلند جواب دهیم : بله ! خوب یکی بگوید خوب نیستم اصلا هم خوب نیستم !
۳.اصلا اینترنت را اختراع کرده اند برای اینکه بیایی وبلاگ بخوانی و آهنگ دانلود کنی و شعر ببینی و گاهی بنویسی و سری به روزنامه ایی اخبار فیلمی کتابی چیزی بزنی . باور کن دکتر عاملی اینترنت برای پیدا کردن مفهوم فضای مجازی تویش و گذاشتن پست ها تخصصی راجع به مجازی ها نیست !!! خوب نیست . پیدا نمی شود .
۴.مریم! خواندن وبلاگت یادم آورد که می توانم هنوز هم از دلمشغولی های روزمره ام بنویسم و اساسا یادم آورد که من هم دلمشغولی روزمره دارم. مریم می شود بیشتر بنویسی ؟ الان پیله ایی را که این مدت دور خودم تنیده بودم سوراخ کرده ام اندازه ی نوشتن این پست ... و نوشیدن یک فنجان از تو !
آدم ها ...
حرف ها ...
حرف ها برای گفتن هستن یا برای نگفتن؟
آدم ها برای این هستن که باهاشون حرف بزنی یا اینکه بهشون لبخند بزنی و عبور کنی؟
اما تو نخواندی و همه اش پاک شد.
حالا دیگر اگر بخواهم هم ... لال است ... تمام حرف هایم لال اند ... این کلمه ها ... که بین شان همش ... نقطه چین ... ها ... نمی گویم که ... از اینکه ... از خودت ... می شنوم ... برسد ... یک نفر ... تمام ... زبان اشاره ها ... چشم ها ... سرفه ... بلد نیست ...
می نویسم و به تو نشان نمی دهم .



