تبليغاتX
فصل شکفتن

پاک کن

این روزها
این صبح ها
که انگار دیر است
حتی برای اینکه
"تو"ی تازه ایی بسازم
و بنشمانمش
و چشم در چشمش
و چشم در
              چشمش...

این روزها
دلم می خواهد
خدا پاک کنش را بردارد
که من و
این سطرها و
تویی که
وجود نداری را
بردارد
ببرد
ببرد
ببرد

این آفتاب
مال این فصل نیست
قدیم ترها
زمستان برف می بارید


آفتاب
آنقدر به گریه ام انداخته
که آب شده ام
و دارم می چکم
چکه
چکه
روی ادامه ی خودم
و لیز می خورم
بر گونه های زمین

قدیم ترها
رود که می شدی
یکراست می رفتی سمت دریاچه ایی , دریایی, چیزی


اما کسی نیست
این قطره اشک لیز خورده را
با پشت دستش پاک کند
که این نزدیکی ها
گنجایش تمام دریاچه ها
            تمام دریاها را
پر کرده اند

می ترسم
این روزها
این صبح ها
بالاخره سیل بیاید.

 
!! نوشته شده توسط شادی | 18 | 87/03/30

خواب عمیق

دلم می خواهد بخوابم. عمیق بخوابم

عمیق

عمیق

اما می ترسم وقتی چشم هایم را باز می کنم همه تان رفته باشید.

همه

همه

می ترسم باز هم علی بماند و حوضش. این روزها ضرب المثل ها خودشان را فریاد می زنند. 

!! نوشته شده توسط شادی | 22 | 87/03/20

حکایت تو ها

مرا ببخشید

ببخشید که طوری می نویسم که فقط خودم می فهمم. ببخشید اگر هیچ وقت حقیقتش را نمی گویم. فقط برای خودم حرف می زنم. باور کنید آن قدرها هم آدم خودخواهی نیستم. فقط وقایع را همانطور که به زبان می آیند می نویسم. نه چیزی کمتر نه چیزی بیشتر.

من اینجا دنبال طرح مسئله نیستم. خیلی هم به اینهایی که اینجا میخوانید فکر نکنید . "تو" هایی که می آورم را تقریبا کسی نمی شناسد. گاهی حتی آنقدر "تو " نیستند که  "من" اند.

به قول قیصر: توی آشنا ناشناس تمام غزل ها .

منتظر یک پست هیجان انگیز دیگر که احتمالا باز هم عین همین هاست باشید.

!! نوشته شده توسط شادی | 1 | 87/03/20

می توانید رک باشید ...

تا اطلاع ثانوی می توانید بروید. می توانید بروید گم بشوید. بروید توی کارها و حرفها و فکرها و خنده هایتان گم بشوید. من هم با شما می آیم . اما گم نمی شوم. شما می توانید بشوید .اگر دوست دارید. اگر هم دوست ندارید بازهم گم بشوید. اصلا من گم می شوم. اینبار هم مثل همیشه من عقب نشینی می کنم یادتان باشد.یادتان باشد. یادتان باشد . یادتان باشد. فکر کنید . فکر کنید. قضیه بسازید . حل اش کنید. به جواب نرسید. آن وقت این منم که به ریش تان می خندم. آخ که چه کیفی دارد.

فقط کاش ژست های خودتان را می دیدید وقتی که دارید می خندید. دارید توی دلتان به من می خندید. دارید مثلا دست مرا رو می کنید. دارید هر غلطی می کنید.

فکر کنید. فکر کنید . اصلا هر چه شما می گویید. آری . من همان هستم که شما می گویید. من همان هستم که شما فکر می کنید. راحت باشید.

فکر کنید!

فکر کنید!

پیوست

۱.باشه فاطمه . آن نوشته ایی که خواستی را می نویسم. حالا اعصابم خورد است . حالا دلم عجیب گرفته است.

۲. امروز یک لحظه  خودم را جای مادرم گذاشتم. مادرم هم سن من که بود .... هیچ کس را نداشت. هیچ کس را. حالا من با این همه آدم و دوست و رفیق خوب و دوست داشتنی که دور و برم دارم دائم دارم زر می زنم. دارم زر می زنم. زر می زنم همش  زر می زنم. همش زر میزنم.همش ............................

!! نوشته شده توسط شادی | 20 | 87/03/17

عادت کرده ایم که تعجب نکنیم

دلمان می خواهد شمشادهایی  که نور را نمی بینند نبینیم

اگر نه این دنیا

هر روز لااقل چند اتفاق عجیب برایمان دارد

 

این روزها سعی کرده ام

وقایع در من ته نشین شوند

کاش تو هم بلد بودی باصدای رعد و برق

و طوفانی که گوش ات را کر می کند از خواب بپری

کاش یکی از شب هایی که از خواب می پرم

کسی بیدار باشد

پیوست

۱.چقدر خوب است که وقتی گریه می کنی قیافه ات شبیه وقتی است که سرما خورده ایی

!! نوشته شده توسط شادی | 22 | 87/03/13

منتظر یک اشاره است سفالم

شنبه

من جوجه اردک زشت هستم. این طرفها اما دریاچه ایی نیست . غروب ها من توی کلاسی هستم که پرده ها ی کلفت سبز لجنی دارد . قرمزی آسمان را نمی بینم و قوهای وحشی را گم کرده ام. اما باران را دوست دارم  . اشک را هم.

یک شنبه

من حرفی نمی زنم دیگر. و صدای خنده ی خودم را نمی شناسم. می خندم  سکوت می کنم. می خندم سکوت می کنم می خندم سکوت می کنم می خندم سکوت می کنم  می خندم سکوت می کنم  . من باران و اشک و سکوت را دوست دارم.

دوشنبه

از این به بعد صبح های زود را می گذارم برای مردن و غروبها را برای باران*. رکورد احمقانه ایی است می دانم. ( من فریب خوردم پیش خودمان بماند!)  راه خانه مان فرق دارد . خانه را دوست ندارم . اما حمامش اشک هایم را دوست دارد.

سه شنبه

ما مثلا حالمان خوب است . مثلا داریم می خندیم. گیرم خنده هایمان کمی خیس است و به جای لب ها روی گونه هایمان می نشیند . کسی سراغمان نمی آید دیگر. و حرف هایمان روی دستمان مانده است . ( من یک گوشه آن پشت ها پیدا کرده ام که می توانی با خودت خیس بخندی) من روی همان شاخه این روزها نشسته ام  و حالم از همان اول هم این قدر خوب بود. نزدیک است  نزدیک است  نزدیک است  نزد   یک ... . من تو را    او را    کسی را    دوست دارم.**

چهار شنبه

من هیچ کدام اینهایی که می گویید نیستم. طوفان    تکانم می دهد . باد    تکانم می دهد . نسیم   تکانم می دهد . تو   تکانم می دهی . من به خودم می لرزم و دنیا با من . دلم یک بعد از ظهر می خواهد با طعم شیر کاکائو .

پنج شنبه

نیستم . شما هم اگر دیدید به روی خودتان نیاورید . موبایلم اما در دسترس است . یک کمی توی اس ام اس هایم جا مانده ام . توی اس ام اس هایم و توی اس ام اس هایتان.

پیوست :

تغییر است که اشک را می آفریند. ما برای تمام لحظات عوض شدنمان گریه می کنیم.

*اصل این شعر از گروس عبدالملکیان است . من تحریفش کردم.

** اصل این شعر از حسین پناهی است. من تحریفش نکردم.

!! نوشته شده توسط شادی | 16 | 87/03/09

باز باران...

توی دلم 

یه عالمه اسپند است

که روی آتشی ...

نه

دلم اسپند است

به روی آتش...

اصلا شاید

خودم

اسپندی به روی آتشم

 اسپندی به روی آتشم

اسپندی به روی آتشم

اسپندی به روی آتش

اسپندی...

آتش...

کاش بارانی فقط ...

 

 

!! نوشته شده توسط شادی | 23 | 87/03/04