می خواهم...
می خندم , زنده ام
دلم می خواهد خودم را یک گوشه ایی گیر بیندازم
و تمام اتفاقات را برایش تعریف کنم.
همه ی آنچه باید را
این روزها
پناه می برم به خودم.
یه نفر یه روز یه خاطره
"یه امامزاده نزدیک خونمون بود که من هر وقت با خواهرم می رفتم اونجا برام بستنی قیفی می خرید. همین طور که بستنی رو لیس می زدم چشمم می افتاد به گنبد امامزاده و سرم و می بردم بالا که نگاهش کنم . اونقدر محو می شدم که همیشه بستنی از دستم می افتاد زمین . "
این رو استادی می گفت که خیلی وقته ندیدمش و خیلی چیزها بهم یاد داد.
نقطه چین
کلمه ایی نیست که خوب
بنشیند
و جای خالی است
به تعداد شعرهایم
توی دنیا.
به شعر که ننشینی همین است!
خود سانسوری
۱. دوست داشتم بر می گشتم به یازده سالگی و از اون به بعد رو دوباره زندگی می کردم و در عین حال می دونستم که زندگی قبلی ام چه طور بوده.( یازده سالگی خیلی مهم نیست . در واقع از اون به قبلش زیادی جون کندن داره فک کن مثلا سه ماهت باشه بعد بدونی در آینده دانشکده علوم اجتماعی درس خواهی خوند. )
۲.جای شخصیت دختر یا پسر توی فیلم 3-iron بودم.
یا لااقل جای جانی دپ توی رویای آریزونا یا جای لیلی تیلور توی همین فیلم. 
یا جای شخصیت زن یا مرد کتاب داستان خرس های پاندا به روایت یک ساکسیفونیست ... ( آخر همشون یه جورایی شبیه همه و من از آخر این آدما خوشم میاد)
۳. نقش هانیه توسلی رو توی شب های روشن من بازی می کردم. یا فیلم نامه اش رو من نوشته بودم.
۴.همه چیز رو بذارم و برم یه جای دیگه از اول شروع کنم.
۵.امشب که می خوابم توی خواب بفهمم که تمام زندگی ام تا حالا خواب بوده و در واقع تازه از خواب بیدار شده ام.
۶.ماریا شاراپوا بودم.

۷. از این بالاییها لااقل یکی اش حقیقت بود.
پیوست
۱.روش فکر کردم . و خوب طبعا یه سری هاش سانسور شد!
۲. من آدم تنبلی هستم . همه ی اونایی که تو لینکم هستن دعوت . اسم نمی برم؟ ببرم؟
شیدا . تارا. غریبه . ماه تی تی . میناز. بهونه . مردی از جنس شیشه.فلسفه ادبیات موسیقی..... همشون دیگه . حوصله ندارم لینک بدم.
.
روزهای سگی لعنتی
این طوری آن بعد از ظهر لعنتی یادم می رود.
14 ,دانشگاه, سینما و غیره
۲. سانس ساعت ۱۴:۳۰ در روز ۱۴ فروردین سالن دو سینما سپیده که اتفاقا "به همین سادگی "را هم نشان می دهد دیدن دارد: اکران خصوصی است انگار!
۳. ضد حال اساسی من در تعطیلات نوروز : بعد از شستن تمام ظرف ها و شستن سینک ظرف شویی بر می گردم که زودتر از آشپز خانه فرار کنم و به یه قابلمه شسته نشده بر می خورم.
۴. توی خانه ی ما بچه ها (؟؟!) مسواک نو خریده اند و یادشان رفته کدام مال خودشان است . الان دارند سرش دعوا می کنند.
لینکدونی را دریابید!
درست مثل من
۲. دلم می خواهد خود تنهای مان را در آغوش بگیرم تا یک دل سیر گریه کند!
۳.من راه جدیدی پیدا کرده ام که بند کفش هایم باز نشود: نمی بندمشان.
دختری با گوشواره ی مروارید
ما دو خط بودیم. اندازه ی هم . شاید تو کمی بزرگتر.
من , دوست ندارم از آن واقعه حرف بزنم. اما من و تو توی این عکس که من خیلی دوستش دارم , کنار هم ایستاده ایم. و دست هایمان را در گردن هم انداخته ایم. توی این عکس من و تو هنوز مدرسه هم نمی رویم. تو لباس سفید پوشیده ایی. با گوشواره های مرواریدی ات که من خیلی دوستش دارم.
نه بگذار از اول بگویم.
من و تو هر دو یک زمان به دنیا آمدیم. شاید تو کمی زودتر . در دو جای مختلف از شهر خودمان. من به شهر دیگری کوچ کردم و آن واقعه را ندیدم. تو دیدی. شاید مثل آن قصه ی قدیمی , تو هم خودت را به پنجره بستی که باد تو را نبرد. باد که نه , همان... .
حالا اشک های من دارند می ریزند اینجا.
یک روز توی همان شهر زیبای خودمان سالها بعد از آن واقعه برایم کیک و نوشابه خریدی. یادت هست؟
تو حالا داری عروس می شوی . و من گریه می کنم. چون خانه ات را و لباس سفیدت را باد دارد می برد چون باد همیشه خانه ی تو را می برد و تو تنها می مانی , چون گوشواره های مرواریدی ات گم شده , چون من و تو سالهاست با هم عکس یادگاری نگرفته ایم و دیگر با هم کیک و نوشابه نخورده ایم , چون خدا خانه ی شما را پاک کرده .
امشب به خدا می گویم که این قصه را از اول بنویسد. بدون آن واقعه .
ما دو خط بودیم.
یک بازی جدید!
میناز این بازی را تلفنی به من پاس داده. اینکه چه کتابایی تو سال 86 خوندی.من به ترتیب اونهایی که یادم میاد نوشتم. اون کتابهایی که فکر می کردم همه اسم نویسنده هاشونو می دونن ننوشتم. خودتون برین پیدا کنین!
۱..دستور زبان عشق : نگار تابستان برایم خرید. تازه کتاب منتشر شده بود. هنوز هم از رفتنش دهان همه باز انگار گفته بودند : پرواز
۲.شازده کوچولو: امسال ترجمه ی ابوالحسن نجفی رو خوندم و فکر کنم بهتر بود.
۳.درخت تلخ: آلبا دسس پدس
۴.دنیای دیوانه : شل سیلور استاین . کادوی تولدم که دقیقا روز ۸ آبان به دستم رسید. این روز را هرگز یادم نمی رود. هیچ کس یادش نمی رود فکر کنم.
۵.بیگانه
۶.اتاق در بسته : پل استر . که عاشقش بودم.
۷.فیلم نامه شرم و لبخند های یک شب تابستانی از برگمان
۸. فیلم نامه سرگذشت آدل .ه
۹.عاشقانه هایی برای سیلویا پلات : اشعار تد هیوز
۱۰.گفتمان نقد : دکتر حسین پاینده
۱۱.ناطور دشت : دو روز مانده به پایان سال ۸۶ به پایان رسید
۱۲.در بند کردن رنگین کمان: غاده سلمان
۱۳.آن سوی نقطه چین ها : آخرین دفتر شعر عمران صلاحی
۱۴.دنیا را گشتم بدون تو : ناظم حکمت
۱۵.داستان های کوتاه آمریکای لاتین
۱۶.دلتنگی های نقاش خیابان چهل و هشتم
۱۷.نردبان اندر بیابان: ضیاء موحد
۱۸.شعر و کودکی : دکتر قیصر امین پور
۱۹.مترجم دردها : جومپا لاهیری
۲۰.تیمبوکتو : پل استر
۲۱.باغ آلبالو
۲۲.فاصله : داستان های کوتاه ریموند کارور
۲۳.بیست و یک داستان از نویسندگان معاصر فرانسه : این هم کادوی تولد پارسالم
۲۴.خاطرات سفر با موتور سیکلت : ارنستو چگوارا
۲۵.طوفان دیگری در راه است
۲۶.نجواهای شبانه : تسکین دهنده ی شب های خاطره انگیز امتحان
۲۷.درخت زیبای من : ژوزه ... ( یادم رفته فامیلیش!)
۲۸. خورشید را بیدار کنیم: اینم از همون بالاییه.
۲۹.خوبی خدا
۳۰.گذران روز:داستان های کوتاه نویسندگان آلمانی زبان
۳۱.شعر های عزیز نسین
۳۲.ابراهیم در آتش: برای شروع شاملو این کتاب را امتحان کردم.
۳۳.و حتی یک کلمه هم نگفت: هاینریش بل( آهای میناز صد بار بهت گفتم این کتاب اصلا هم کند پیش نمی ره . خیلی هم راحته و زیبا.)
۳۴.فرنی و زویی
۳۵.نقد ادبی : دکتر شمیسا
۳۶.یک مهمانی یک رقص :آیزاک باشویس سینگر
۳۷.کشور آخرین ها : فکر کنم قشنگ ترین رمانی است که سال ۸۶ خواندم . این هم از پل استر
۳۸.آیدا در آینه
۳۹. قمار عاشقانه
۴۰.داستان خرس های پاندا به روایت یک ساکسیفونیست که دوست دختری در فرانکفورت دارد: ماتئی ویسنی یک
۴۱.یک عاشقانه آرام: نادر ابراهیمی
پیوست :
من این بازی رو پاس می دم به هر کی که دوست داره!


