لطفا اعصابم را خرد نکنید
کسی تحمل ندارد بقیه حرف بزنند. من چندشم می شود. از اینکه پاهایش را روی زمین می کشد.
و من حوصله ام از داد و بیداد سر میرود.
من اعصابم از دست چند نفر ناراحت است و فکر کنم همین روزها باید به کافی شاپ دعوتشان کنم .
لیست سیاه من پر شده و من به یک اسلحه نیاز دارم .
فکر کنم باید دوباره کوچ کنم . من به قدر کافی خودم مشکل دارم و حوصله ی کوچولوهایی که هیچ وقت نمی خواهند بزرگ شوند
وطاقت شنیدن ندارند را ندارم. من خسته ام. لطفا بیشتر از این اعصابم را خورد نکنید.
از این به بعد به دلایل نا معلومی هر کامنتی از آدم های ناشناس و با اسم مستعار پاک می شود. نمی خواستم این طوری بشود ولی شد
پیوست.
1. در پست قبلی منظور از بی خانمان همان کارتون با خانمان است. یک نفر دیروز به من گفت که اسم این کارتون باخانمان است و من تمام کودکی ام سخت در اشتباه بوده ام.
خودکشی با گریه با طعم هانیه توسلی
1. سانسور شد!
2. من غمگینم
3. من نمی دانم چه ام است (چمه؟) . امشب من یا باید گریه کنم یا خودکشی و نمی دانم چه مرگم شده. و فکر می کنم باید خودم را یک جایی گم و گور کنم. امشب من خوشی زده است زیر دلم و خل شده ام. امشب من آنقدر خوشحالم که می میرم عاقبت . خوشحالم یا شاید.شاید هستم شاید نه. من امشب نمی فهمم چه می گویم.
امشب من به همه ی خیالاتم می خندم و بالا می آورم همه ی رویاهایم را . امشب کنسرت مگس هاست توی گوشم و مگس کش خانه مان گم شده. و من از هانیه توسلی خوشم می آید و اصلا دلم می خواهد همه بدانند که از مجید اخشابی و حامی و مارات سافین و آل پاچینو و نیکلاس کیج خوشم می آید. و اینکه گاهی فیلم هندی می بینم را هم دلم می خواهد همه بدانند.
4.یه دوست کاغذی که اینجا رو می خونه و نامرده که نیومد کنار من وایسه تا من از هانیه توسلی بپرسم که هانیه توسلیه یا نه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! بقیه نداره همین.
5.دلم بستنی توپی می خواد و یه قاصدک گنده که مثل پرین توی بی خانمان برم یه جای دور. کیه که تا حالا یه بار آرزو نکرده باشه که همه چی رو ول کنه و بره و یه جای دیگه از اول شروع کنه؟
منظورم از بستنی توپی دقیقا بستنی اییه که توی توپ باشه.
6.الان تنها چیزی که می تونه منو خوشحال کنه اینه که ساعت 11و نیم صبح فردا باشه و صدای نیما رئیسی : سلام نام زیبای خداست سلام بر تو
7. از خوبی تو بود که من بد شدم
8. خانه ی هنرمندان
نگار : داغ با یک بغل خنده
تهمینه : متین و مهربان
آیدا :یه دوست انگار قدیمی که تازه پیداش کرده باشی
مریم : مثل همیشه ی خودش : کودکی ابراز نشده ی من البته از نوع خوش اخلاقش.
9.
چن روزه حس می کنم باید برم خودمو به اتحادیه ی حمایت از ابزار آلات معرفی کنم . کارایی من این روزها : چوب لباسی میز تحریر ماشین ظرف شویی فکر کنم تا چن وقت دیگه آچار مثلا چکش .
10 .این روزها انگار اون شنل نامرئی کننده ی هری پاتر تنمه .
من شادی خوشکار بی نهایت از مبارزه برای به دست اوردن حقوق از دست رفته ی خودم به عنوان یه دختر خسته ام و کم کم داره خوابم می گیره
"شادی " این روزها انقدر گم و گوره که هر چی می خوام اسمش رو تایپ کنم اشتباه" شاید" تایپ می شه. این اسم برام اون قدر غریبه است که فکر کنم دزدیدمش یا شناسنامه ام جعلیه.
شعری بخوان برای هوای بهاری ام
یا روزهای خستگی و بی قراری ام
شعری بخوان به جای سکوت همیشگی
نشکن دلِ پرنده ی امّیدواری ام
این آفتاب و ساعت و چشمم دروغ نیست
وقتی که می روی و به خود می سپاری ام
از غصه ی سکوت تو پژمرده می شود
آواز های رنگی تنها قناری ام
شعری بخوان برای من پاییز رنگ رنگ
با یاد ماه و ساعت و چشم انتظاری ام
شادی - اسفند ۸۴
به یاد روزهای خوش نوجوانی و باشگاه کتاب و آتوسا صالحی

