تبليغاتX
فصل شکفتن

آهای با توام

دیگر بس است تجربه کردن سراب را

دریا کجاست تا که بفهمیم آب را

وقتی این اس ام اس اومد انگار یکی قلقلکم داده باشه  خندیدم. با خودم گفتم دوستی که اینو فرستاده حتما خودش بهش رسیده .

آهای کسی که بهم این پیغام رو دادی . می دونم که اینجا رو می خونی. فکر نمی کنی بهتره از جات بلند شی و از یه نگاه دیگه همه چیز رو نگاه کنی . حالا نوبت منه که همین شعر رو برات بفرستم تا یادت بیارم که چی ورد زبونت بود. شعر فقط برای خوندن نیست. برای اینه که نگاهت رو عوض کنی مثل معلم توی فیلم انجمن شاعران مرده  بری روی میز و دوباره همه چیز رو نگاه کنی .

!! نوشته شده توسط شادی | 2 | 85/11/27

به همین راحتی

من دارم حسرت می خورم. شاید دیر شده. شاید هم نه. به دلایل کاملا مسخره یعنی همون هایی که باعث شد تصمیمی بگیرم که حالا به خاطرش حسرت بخورم دلم نمی خواد مسیرم رو عوض کنم.

من می دونم دیگه پشیمونی سودی نداره . خوب می دونم. اما یه چیزی توی گلوم گیر کرده. بغضه انگار . فکر کنم. آره خودشه. یه بغض احمقانه. برای یه کاری که زمانی با تمام وجود ازش دفاع کردم. دلم برای دلم می سوزه .یعنی دلم برای  خودش می سوزه چون الان نمی دونم چند نصفه شبه و من نمی تونم بلند گریه کنم . هرچند اگر نمی دونم چند نصفه روز هم بود نمی تونستم گریه کنم. آخه بگم واسه چی دارم گریه می کنم؟ به کی میشه گفت؟ من دارم حسرت می خورم و هیچ کس نیست که بهش بگم واسه چی . چون اگه بگم خنده اش می گیره.

من غمگینم . ناراحتم . از اینکه نمی تونم پیشش باشم. از اینکه همه چیز داره ازم دور می شه. از این که همه چیز به طرز مسخره ایی خوب جلوه می کنه. این ها رو دارم تند تند می نویسم و اسلن هم دیکته و نگارش و بقیه اش برام مهم نیست. واقعیت اینه که هیچ وقت هیچ کس نبوده که من باهاش حرف بزنم و الان هم نیست.  از سرسختی و استقلالش خوشم اومد .از موقعیت مناسبش بهش حسودیم شد. از اینکه این همه مدته ندیدمش دلم براش تنگ شد. از اینکه اون موقعی که بود جدی اش نگرفتم دلم سوخت. حالا می بینم دوسش داشتم (الان کافیه یکی تو دلش فکر کنه عاشق شدم تا صورتش رو بیارم پایین) . شاید اون چیزی که حسرتش رو می خورم همینه. کاش هنوز هم کنارم بود. کاش بعد اون همه مدت روم بشه برم سراغش و بهش بگم :من گم شدم. کمکم می کنی؟

حالا می خوام برم زیر پتو و گریه کنم. به همین راحتی.

بعد از این همه مدت که اومدم خودم هم نمی دونم چرا . شاید باز هم بنویسم شاید هم نه. فعلا.

!! نوشته شده توسط شادی | 2 | 85/11/15