تبليغاتX
فصل شکفتن

ترشحات مغزی (قسمت اول)

    این جمله ها را زمانی که برای کنکور تلاش می کردم (البته تلاش چندانی هم نمی کردم... !...)نوشتم ...در اینجا فقط تعداد معدودی از آن ها را می بینید... خواستم  همه ی آن ها را در یک پست بنویسم اما واضح است که اگر پست کمی طولانی تر  به نظر برسد..دوستان بلاگر کم لطفی کرده ما را از نظریات خویش محروم می کنند و به جمله ی رایج و مسخره ی  " استفاده بردم.. جالب بود... عالی بود (عزیزم) !!!... آفرین ... به ما هم سر بزن" بسنده کرده و در خیال خام خویش کامنت  گذاشتهو پیرو جمله ی معروف "من کامنت گذاشتم پس هستم.." می باشند....... به هر حال بعضی از این جمله ها حقیقت محض است  ... و غیر قابل انکار... هدف به هیچ وجه توهین  به آقایان محترم نیست... چه بنده درابتدای  بعضی از جملات نوشته ام.."اکثریت..". یا "بیشتر" که نشان دهنده ی تعمیم به همه اعضا نیست...

 

۱.  زن به مرد عاشقانه نگاه می کرد.. ولی مردک او را مانند یک بستنی عروسکی می دید....!  

۲.بیشترمردان ایران زمین (شامل خ.ایران زمین شهرک غرب نیز می شود)از سه طیف زیر خارج نیستند:

الف:دکتر(!) خرمایه و کوتاه و ابله(این مورد بسیار کم یاب است...!)

ب:دیلاق و آسمان جل و  ابله 

ج: ابله و ابله..... و احمق (این مورد شامل همه ی مردان ایرانی  می شود...)

۳.  نماز می خوانی ولی فاحشه ای ... مهم نیست !!!!... اسلام دینی اجتماعی است.... . 

۴.  حسن تعلیل برای گرانی زمین در شهرک غرب:فاحشه ها در آن با ناز و  ادا و اطوار راه میروند...!   

۵. ازدواج نکنید؛در این مملکت "سامان "ها فراوان و متأسفانه و صدها و هزاران هزار افسوس  نسل "فرید"ها منقرض شده است....

۶.تشنه از آب سیراب و گرسنه از غذا سیر می شود اما مردان از دو چیز هرگز و اما هرگز سیرنمی شوند:  پول ... و   ...سکس  ...!!!

۷.تنها درصد کمی از انسان ها چیز بسیار  خوبی به نام" وجدان" دارند.(من یکی را می شناسم..)

۸.محمد (ص) اگر در "تهرانجلس" امروزی زندگی می کرد... حرف خویش را پس گرفته و به جایش می گفت:« هرکس ازدواج نکند ...نیمی از دین خود را محفوظ نگه داشته.. پس در نیم دیگر هم به این مسئله حتی فکر هم نکند ...   .

۹.بر خلاف تصور غلط عموم مردم .. ، هیچ مردی از سهل الوصول بودن زن در باطن پلید خویش خشنود نیست...(قابل توجه اهالی محترم(!) شهرک غرب)

۱۰.احترام حقیقی به یک زن زمانی است که نگویی: « دوستت دارم...!!!؟»

۱۱.دروغ ترین جمله ای که تا به حال شنیده ام: « دوستت دارم.» 

۱۲.نقش پدر در خانواده: همه کاره ی هیچ کاره                                                                    

    نقش مادر در خانواده:هیچ کاره ی همه کاره  

۱۳.  بر خلاف اصول جامعه شناسی در ایران زمین درونی کردن ارزش ها با جریمه (آن هم فقط نقدی ) صورت می گیرد... (منظورم کمربند  ایمنی و اینجور حرف هاست...) 

۱۴. اتفاقاً، راز آن چیزی است که زن آن را می داند...       !  

۱۵.  "هر خواستنی توانستن نیست".                                                           

۱۶.هروقت به" کم" قانع شدی ،مطمئناً از حیوان هم پست تر خواهی بود.  

۱۷.آدمی را «وجدانیت» لازمست.

۱۸.یک راه بسیار ساده برای امتحان دوست از ناکس ها:رتبه های سنجش .(من که خوب شناختم)

۱۹.پدر و مادر و حتی خواهر وبرادر دوستانی هستند که هیچ وقت نارو نمی زنند .

۲۰.مهم نیست چه کتابی می خوانی ..مهم این است که می خوانی..(اصولاً هیچ چیز مهم نیست.!)

                                                   * ادامه دارد...*

      در آخر ... از دوست هنرمند و شاعرم «شادی عزیز» نهایت سپاس و تشکر را دارم که به بنده ی حقیر این فرصت طلایی را فراهم ساخت تا در وبلاگ "دختر کوهستان" به امر خطیر نوشتن ادامه دهم...بسیار سپاس گزارم و این برای" فروغ" افتخار بزرگیست.                                             ....    ....   ممنونم...

        فروغ .خ.ت.

به هر حال

 

!! نوشته شده توسط شادی | 15 | 85/05/10

یک لیوان آب پرتقال خنک با تو

دلم برای احساس داغ یک لیوان چا ی تنگ شده . یک لیوان چای کنار تو .
به قول شاعر :
و چا ی دغدغه ی عاشقانه ی خوبی است برای با تو نشستن بهانه ی خوبی است
دارم می سوزم پرنده !
بیا به جای چای یک لیوان آب پرتقال خنک بنوشیم .
هیچ وقت نخواستم به پرنده ها اعتماد کنم . پرنده زود می رود.
می خواهم روی بالهایت بنشینم , برویم و قاطی باغهای انار شویم . غروب یک زمستان . یکی از همین روزها . آخر از تو چه
پنهان , اینجا اول دنیا است و زمستان در خانه ی ما را زود تر میزند .زود تر از رفتن تو حتی, پرنده .
به خودم وعده می دادم هر روز هر شب خندیدنت را ؛
اما ...
کاش مهربان تر بود ی
کا ش بچگی نمی کردم .
بیا توی نگاه هم گم شویم . گم شویم و پیدایمان نشود . کسی پیدایمان نکند . گو اینکه گاهی خودم را آنقدر قاطی رد پاهایت می کنم که کسی
جا ی پایمان را از هم نمی شناسد.
گم می شوم در تو . و تو چشم های گیج و خسته ات را می بندی .
لبخند میزنی و کسی چراغها را روشن میکند .
کاش تمام خواب ها رویای صادقه بود

پست چی ازکنار خانه ی ما میگذرد و من به هیچ کس سلام نمی کنم. چون تو نیستی تا کنارم بنشینی .
تو نیستی و خوابها همه دروغند.
مادرم می گوید : چقدر پیر شده ایی درست مثل زمستان . و من می خندم . به تمام شاخه های سبز می خندم و درخت خشکش می زند .
برگ ریزان شده . دیگر مثل بچگی هایم راه رفتن روی برگ ها را نمی خواهم . وقتی تو نیستی چه اهمیتی دارد که برگ ها خش خش
کنند یا نه .
و تو می گویی وقتی پرواز نباشد پرنده چه معنایی دارد و من دوباره می خندم . می خندم و زمین بالا میآورد . تمام نبودن تو را بالا می آورد.
همه ی تو نیستی ها را .و من به چند انار خشکیده گوشه ی اتاقم دل خوش می کنم.
می گویم : تو نیستی و دل آسمان می ترکد . من به باران نگاه نمی کنم . حالا من زیر باران راه نمی روم بدون چتر حتی .
چون تو نیستی و گریه ی ابرها داغ است .
چشم هایم را می بندم و ...

کاش می آمدی تا با هم یک لیوان آب میوه ی خنک بنوشیم.
!! نوشته شده توسط شادی | 11 | 85/05/04