تبليغاتX
فصل شکفتن

فصل شکفتن

 

گویند سنگ لعل شود در مقام صبر

آری شود ولیک به خون جگر شود

خواهم شدن به میکده گریان و دادخواه

کز دست غم خلاص من آنجا مگر شود

از هر کرانه تیر دعا کرده ام روان

باشد کزان میانه یکی کارگر شود

ای جان حدیث ما بر دلدار (؟) بازگو

لیکن چنان مگو که صبا را خبر شود

در تنگنای حیرتم از نخوت رقیب

یا رب مباد آنکه گدا معتبر شود

بس نکته غیر حسن بباید که تا کسی

مقبول طبع مردم صاحب نظر شود

حافظ چو نافه ی سر زلفش به دست توست

دم در کش ار نه باد صبا ...

                                      نیز هم !!

حافظ هم یکهو بدجوری می زند توی خال ! تازه این یک چشمه اش بود.

+ نوشته شده در 88/04/12 22 توسط شادی |


نگر تا این شب خونین سحر کرد

چه خنجرها که از دل ها گذر کرد

هوشنگ ابتهاج


هر طور که فکر می کنم , اوضاع دلقکم از من بهتر است . خیلی بهتر . درست است که من زانویم ورم نکرده و سیگار هم نمی کشم و موجودی ام از هیچی بیشتر است و هنوز از کار بیکار نشده ام . اما در اصل قضیه خیلی تفاوتی ندارد .... اوضاع او از من بهتر است . 

توی فکرم که به عنوان اعتراض به این روالی که دنیا در پیش گرفته یک حرکت نمادین انجام دهم . هنوز نمی دانم اما چه کار کنم .

* مولانا


+ نوشته شده در 88/04/09 10 توسط شادی |


دلقکی را می شناسم که مدت ها می نشست و به رفت و آمد آدم ها در ایستگاه راه آهن نگاه می کرد . او دغدغه داشت که خیابان ها را از آدم ها و ماشین ها و آلودگی پاک کند تا بشود با خیال راحت و یک دل سیر در تقاطع خیابان ها  منچ بازی کرد !


به بستن در خمیر دندان فکر می کنم . به نشستن روی نیمکت . به آینه و مار پله . به نردبان و سقوط . به کسی که از شبانه روز منچ زدن خسته اش نمی شود.به  ایوان , شمال ... . سنگ کاغذ قیچی توی اتوبوس ... . 

دلقکی را می شناسم که زیبایی  را در تک تک اتفاقات روزمره پیدا کرده است . او  درک زیبایی شناسانه ی عمیقی دارد. او درد را  وقتی که در آینه به تصویر خودش می نگرد درک می کند.  او معجزه ی اشک را بخوبی می فهمد. او عظمت یک اتفاق را در بستن در خمیردندان کشف کرده است.

 در خمیردندان را باز می کنم . به پله های اضطراری و منچ  فکر می کنم . به راضیه و شمال و شب بیداریمان پای منچ . به سنگ کاغذ قیچی و  کرانچی . به خیابان کارگر و  پیاده روی . به پاییز و مریم . به در خمیر دندان . به جرات حقیقت کثافت . به ایوان . به شمال . به نرده های حیاط پشتی . به راز . به شخصیت . به ارزش . به اس ام اس . به منچ . به مار . پله . پله اضطراری . به روسری . در خمیردندان . به دوست .  

ماری در خمیر دندان را می بندد , چمدانش را می بندد و چشم هایش را هم بر دلقک محبوب من می بندد . حالا من و دلقکم روزها پانتومیم بازی می کنیم و سعی می کنیم حرف هم را بفهمیم و به ماری فکر نکنیم. بدون صدا , بدون حرف . لطفا خیابان ها را خلوت کنید . لطفا از سر تقاطع ها متفرق شوید . می خواهم بر سر تمام تقاطع های این شهر یک دست منچ بزنم.

راضیه ! بیا برگردیم به آن دو روز توی شمال . به منچ و  سنگ کاغذ قیچی  . به نیمه شب ایوان! 

حالا به من قول بده . اگر هم نمی خواهی نه ؛ این فقط یک پیشنهاد است . هر وقت مثل تمام آن بعداز ظهر ها شدی , هر وقت کلافه و سردرگم از پنجره به بیرون نگاه کردی و دلت خواست حرف بزنی چشم هایت را ببند و به هیچ فکر کن ! به دلقکی فکر کن که در وان حمام اشک می ریزد و حاضر است تا آخر دنیا به حرف هایت گوش دهد.

پیوست

1.لعنتی ها همه جا هستند , این باتوم به دست ها که چهره ی شهر مرا چهره ی خیابان مرا اخم کرده اند . وطنم , وطنم عذاب وجدان دارد . من توی این خیابان ها عذاب وجدان دارم . من , دلقکی هستم که هیچ کدام از نمایش هایش آدم ها را به خنده نمی اندازد. 

2.شخصیت ها :

من : معرف حضورتان هست البته نه خودش !

دلقکم : هانس شنیر  , که درواقع دلقک هاینریش است . هاینریش هم اتفاقا کتاب عقاید یک دلقک را نوشته است.

ماری: لیاقت دلقک مرا ندارد اما در هر صورت حق با اوست ! حتی وقتی چمدانش را دارد می بندد

در خمیردندان: کلی افتخار داده به این پست وبلاگ من

راضیه :دوستم ...

و با تشکر از دوست , منچ , تو , ایوان , آینه , مار و پله , وان حمام, سنگکاغذقیچی , خیابان کارگر , پاییز , مریم , کرانچی , شمال و تمامی عزیزانی که ما را در تهیه ی این برنامه یاری کردند.




+ نوشته شده در 88/04/03 20 توسط شادی |


مرا باز گردان!

مرا ای به پایان رسانیده ,

 آغاز گردان!


پیوست

1.طرقه گوش می دهم و محسن نامجو , یک چیزی هم هی تا نزدیک گلویم می آید بالا و دوباره برمی گردد سر جایش . سه روز است از خانه بیرون نرفته ام . سه روز است ... دیشب باران بارید . شب های قبل هم . 

2. مادرم دم رفتنی ما را به امام زمان قسم داده که توی شلوغی ها نرویم . راهپیمایی نه . تحصن نه . پدرم تهدید های حسابی کرده . کارت دانشجویی ام دست مهسا است . دانشجو بودنم هم ... فعلا سرگردان است . اس ام اس ها یک هفته است قطع شده . موبایل از بعد از ظهر به بعد آنتن نمی دهد و من سه روز است . سه روز است آنتن نمی دهم . سه روز است روشن نمی شوم . هی با شهاب می رویم اینترنت عکس می بینیم و آخرین خبرها , آخرین بیانیه ها . هی می روم وبلاگ می خوانم . خبرهای جدید . دیدگاه های آدم ها از این وقایع . از این روزها ... هی به عکس میرحسین نگاه می کنم . به روبان های سبز که این گوشه و آن گوشه توی خانه افتاده ... . کی این کابوس تمام می شود؟ کی این روزها تمام می شود ؟

3. یک گنجشک  افتاده وسط خیابان . بهش می گویم : خوب الان هم وقت بود؟ توی این شلوغی ؟ بیچاره دارد قبل از اینکه زیر دست و پا له شود از ترس سکته می کند .

4. سه شب است نمی توانم بخوابم . سه شب است از وحشت به مرز سکته می رسم . سه شب است اشک می ریزم و با خودم و خدا حرف می زنم . سه شب است هی بهش می گویم : ای برطرف کننده ی اندوه , ای رحم کننده ی اشک ها . 

دیروز که باران بارید دویدم بالا که خیس شوم . خوردم به در بسته ی پشت بام و صدای رعد و برق و فقط به خودم لرزیدم از این تنهایی عزیز . این تنهایی عزیز  که خیال مرخصی رفتن ندارد . 

5.یک گنجشک توی شلوغی خیابان می خواست برود آن سر خیابان , روی آن یکی درخت که یک لانه بود .

* تقدیرهای الهی چون قطرات باران از آسمان به سوی انسان ها فرود می آید و بهره ی هر کی , کم یا زیاد به او می رسد.( نهج البلاغه , خطبه ی 23)


اینجا تا اطلاع ثانوی زمستان است . دختره هم حالش خوب نیست . احتیاج به مراقبت دارد...

+ نوشته شده در 88/03/29 9 توسط شادی |



+ نوشته شده در 88/03/27 15 توسط شادی |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست
بگشای لب که قند فراوانم آرزوست
زین خلق پر شکایت گریان شدم ملول
آن های و هوی و نعره ی مستانم آرزوست
یک دست جام باده و یک دست زلف یار
رقصی چنین میانه ی میدانم آرزوست!


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

آیا گربه به دره سقوط خواهد کرد؟
آیا گربه به دره سقوط خواهد کرد؟
کاش مثل پرنده ایی نارنجی بودم
چگونه فهمیدم در انتخابات تقلب نشده است
لیلا مفاهیم عظیم بشری را نمی فهمید
بای ذنب قتلت؟
افشاگری های هم دانشگاهی احمدی نژاد
در باب سکوت
برگ بی درخت
کدام مومن؟
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

تیر 1388

خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
شهریور 1385
مرداد 1385



پیوندها

لحظه های کاغذی
نامه ایی برای تو
great-ahoura
نگارستان
دنیای زیبای خوب دروغ
بهونه
مردی از جنس شیشه
خنده های صورتی
خدا کامنت میذاره
و لالايی خواندی که خوابش نگيرد
کافه katz
شلاق های ادبی
شبدر چهار پر
کلامی دیگر
این وبلاگ نیست
این هم روایتی است
a cup of me
شبی با خورشید
بزرگراه شعر و داستان
تلواسه های ماه تی تی
توکای مقدس
سید محمد خاتمی
سیل سیال خیال
سارا شعر
همینجوری
وبخونه
کلاغ
کوله بار
روزنامه نگاری آن لاین
رنگ های رفته دنیا
وب لاگ
بانوی مهربان
شاخه کج
سارا
قلعه سیب
برگ بی درخت
خب, من گاهی اینجا هستم
بدون عنوان
ظهر ليلي
تا آخر دنیا برایت می نویسم
بازگشت به آینده
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin